تبليغاتX
پرنیان
 

         خوشبخت کسی است که خودش برای خودش تصمیم بگیرد.

                                                                            جمله ای قصار ازخودم!

  

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 22:37  توسط لیلا  | 

سلام

بین فیلمهایی که دیدم فیلم " مهر مادی " یکی از تاثیر گذارترینشون بود.

هنوز هم گاهی اوقات با یادآوری بعضی از صحنه هاش اشکم در میاد. شب تاسوعابود. جمعه شب. با اهل و عیال رفته بودیم شاهچراغ. به خاطر یه آشنایی مختصر کنار اتاق پلیس تو حیاط نشسته بودیم.

شاید تو همه ی اتفاقاتی که توی کربلا افتاده سه تاش از همه بیشتر دل انسان رو بسوزونه. حرمله بعد از عاشورا گفته بود: من تو حادثه عاشورا سه تا تیر سه شعبه پرتاب کردم. یکیش گلوی علی اصغر رو هدف گرفتم. یکیش چشم عباس (ع) و دیگری بند دل حسین (ع)

       این طفل به کف نیزه و شمشیر ندارد                  والله قسم مادر او شیر ندارد

همیشه فکر میکردم فقط حرمله می تونست نسبت به یه نوزاد اینقدر بی رحم باشه. و نه هیچ کسی دیگه.

حدود های ساعت یازده شب یه نوزاد تازه متولد شده رو توی یه روزنامه پیجیده بودند و توی این هوای سرد گذاشته بودند پشت یک تیکه سنگ پشت شاهچراغ. از بس گریه کرده بود نفسش بند اومده بود. چند تا سرباز پیداش کرده بودند و آورده بودندش اتاق پلیس.

رفتند شیر خشک خریدند و یه شیشه پستونک. یه عاقبت به خیری هم پتوی بچش رو داد پیچیدنش توش.

خواهش و تمنا و التماس و خودزنی های من جواب نداد که نداد. هر کاری کردم بدنش به من ندادند. گفتند باید ازکلانتری بیان صورتجلسه کنند و ببرنش هلال احمر و بعدش هم پرورشگاه.

نفهمیدم پسر بود یا دختر. ولی فکر نمی کنم هیچ وقت یادم بره نوزادی که شب تاسوعا وسط زمستون پشت حرم شاهچراغ گرسنه و تشنه تنهاش گذاشتن.

همش فکر می کنم چطوری بزرگ می شه. کی حرف زدن یادش می ده. کی دستشو می گیره راه بره. کی لقمه دهنش میذاره

حرمله تنها حرمله ی دنیای ما نبود.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 20:57  توسط لیلا  | 

 

چهار ماه قبل از انتخابات تو یه مجلس خصوصی شنیدم سپاه می خواد کودتا کنه.

به این حرف خندیدم.

چهارماه بعد کودتا به همه ما نیشخند زد.

همون وقتها شنیدم آخرین مرحله کودتا حذف هاشمیه.

داره اتفاق می افته.

چند روز پیش شنیدم واگذاری سند ثبت نخستین پایتخت تشیع جهان اسلام به تبریز برای اختلاف انداختن بین ترک هاست که بزرگترین حامی موسوی اند.

دیگه نخندیدم.

تفرقه انداز و حکومت کن.

نذاریم بازم کودتا برنده بشه.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 20:34  توسط لیلا  |